کرسف مرکز چالشهای سیاسی استان زنجان در قرون معاصر - کرسف karasfi.ir
X
تبلیغات
رایتل

کرسف مرکز چالشهای سیاسی استان زنجان در قرون معاصر

کرسف « Karasf »

     دهستان کرسف به مرکزیت کرسف (در فرهنگ معین آمده است: کرسف قصبه ای است در نزدیکی زنجان) با 28 آبادی یکی از دهستانهای بزرگ و پرجمعیت بخش مرکزی شهرستان خدابنده از توابع استان زنجان میباشد که در فاصله 14 کیلومتری شهر قیدار و 74 کیلومتری مرکز استان قرار دارد. وجه تسمیه ی کرسف بنا به قولی "کهراسب" یعنی اسب حنایی رنگ میباشد. کرسف به دلیل داشتن آب فراوان و چشمه سارهای بزرگ و کوچک، زمینهای حاصلخیز، جنگلهای طبیعی سرسبز، باغهای پر میوه و موقعیت خاص جغرافیایی همواره مورد توجه و محل سکونت انسانها در طول ادوار مختلف تاریخی بوده است.  در قسمت شمالی کرسف ادامه رشته کوههای قیدار و در ضلع جنوبی آن جنگل وسیع و سرسبز قرار دارد. وسعت کرسف 5/8 کیلومتر مربع و دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است. موقعیت خاص آب و هوایی و جغرافیای طبیعی آن باعث پوشش گیاهی فراوان و زندگی جانوری مختلف در حوالی آن گردیده است و با توجه به موقعیت ویژه جغرافیایی به عنوان یک پل ارتباطی، دهها روستای بزرگ و کوچک را بهم پیوند میدهد. بیشتر مردم آن در بخش کشاورزی و خدمات اشتغال دارند. 

 

وجود اماکن متبرکه و اماکن مختلف تاریخی همچون امامزاده عبداله، حسینیه کرسف، سد تاریخی امیر، قلعه معروف فریک بولاغی(فریک بولاغی به معنای چشمه مرغان بوده و مربوط به دوره حکومت خوانین افشار میباشد) و ... از آثار مهم تاریخی کرسف میباشد.

وجود اولین دانشمند منطقه خدابنده یعنی حکیم احمد ابن فارس زهراوی کرسفی(قرن چهارم هجری قمری) و خواجه شمس الدین حکیم الهی کرسفی از افتخارات این خطه سرسبز است. مظفر ذولقدر که از هواداران نواب صفوی بود از این منطقه برخاست و اولین شهید جنگ تحمیلی این شهرستان از کرسف پا به عرصه وجود گذاشته است.


سیر تاریخی کرسف :

الف) کرسف در قرون باستان

    سابقه تاریخی کرسف به دوران حکومت مادها (اولین حکومت ایران) برمیگردد. وجود تپه های تاریخی همچون تپه معروف به "کری قیه سی" و تکه سفالهای بدست آمده از حوالی آنها حکایت از زندگی بشر در این دوره تاریخی در این نقطه دارد. همچنین وجود روستای مادآباد (که وجه تسمیه آن از نام مادها گرفته شده است) در 8 کیلومتری کرسف دلیل دیگر این مدعا است.

به دلیل محرومیت شهرستان خدابنده و بی توجهی به آثار بجای مانده از قرون باستانی، بسیاری از رمز و راز زندگی و سیر تاریخی این منطقه در هاله ای از ابهام قرار دارد.


ب) کرسف در قرون وسطی

     آثار بدست آمده از چند تپه تاریخی در حوالی کرسف از زندگی انسان در دوره اسلامی در این نقطه حکایت میکند. بقعه متبرکه امامزاده عبداله کرسف از نزدیکان امام موسی کاظم(ع) نیز از آثار مهم این دوره میباشد.

احمد ابن فارس زهراوی کرسفی دانشمند و ادیب فرزانه جهان اسلام در اوایل قرن چهارم هجری قمری در کرسف می زیسته است. برای آشنایی بیشتر با این دانشمند بزرگ قسمتی از زندگینامه وی که از کتاب معجم الادبای یاقوت حموی (به زبان عربی) استخراج و ترجمه گردیده است در زیر میآوریم:

بنا به گفته ی ابوالحسن باخرزی، احمد بن فارس زهراوی کرسفی در قریه کرسف به دنیا آمده است. او ادیب و دانشمند در زبان عربی و فقیه شافعی بود و در فقه و کلام و نحو مناظره میکرد. پس به مذهب ملک ابن انس وارد شد. روش او در نحو کوفی است. او کتابهای بکر و رساله های مفید و اشعار زیبایی دارد و از شاگردان او میتوان بدیع الزمان همدانی را نام برد. ابوالقاسم سعد ابن علی ابن محمد زنجانی میگوید: ابولحسین احمد ابن فارس زهراوی از پیشوایان اهل لغت در زمان خود بود. او فردی کریم النفس و بخشنده بود و هیچ سائلی را رد نمیکرد. حتی لباس و فرش خانه اش را به نیازمندان می بخشید. صاحب ابن عباد وزیر آل بویه او را بسیار گرامی می داشت و شاگردی او را میکرد، میگفت: شیخ ما ابوالحسین از کسانی است که بخاطر زیبایی تصنیفاتش شهرت یافت و سخن او مقبول همه زبانها است.

شیخ ابی الحسن، علی ابن الرحیم سلمی میگوید: پدرم میگفت، در مجلسی از شیخ ابوالحسین احمد ابن فارس زهراوی از وطنش سئوال شد، پس او گفت: کرسف.

زهراوی کرسفی برای کسب علم و دانش همیشه در سفر بوده است. ابتدا به همدان و سپس به قزوین مهاجرت کرد، بعد به زنجان و از آنجا به میانه رفت و در طی این مسافرتها از علوم علمای بزرگی چون ابی حسن ابراهیم ابن علی ابن ابراهیم ابن سلمه بن فخر (امام فقیه)، ابی بکر، احمد ابن الحسین ابن الخطیب و احمد ابن طاهر ابن النجم ابو عبداله بهره جست.

زهراوی کرسفی بسیار مورد احترام ابوریحان بود. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن قرون الخالیه در مورد زهراوی چنین آورده است: قد قال فما مضی حکیم ما المرء الا باصغریه فقلت قول امری لتیب ما المرء الا بدر همته.

زهراوی کرسفی تصنیفات متعددی در زمینه های مختلف فقهی و لغت عربی دارد و بیش از 28 کتاب را تصنیف کرده است. برخی از آثار او عبارتند از کتاب المجمل، متخیرالالفاظ، فقه الغه، غریب اعراب القرآن، تفسیر اسماء النبی(ع)، مقدمه کتاب دارالعرب، حلیه الفقهاء، کتاب العرق، مقدمه الفرائض، ذخائر الکلمات، شرح رساله الزهری الی عبد الملک ابن مروان، کتاب الحجر، کتاب سیره النبی(ص) اصول فقه، اخلاق النبی(ص) کتاب الصاحبی، کتاب جامع التاویل فی تفسیر القرآن(4جلد)، کتاب الثیاب و الحلی، کتاب الخلق الانسان، هماسه المحدثه، مقیاس اللغه ( کتاب زیبایی که مثل آن تصنیف نشده است) و کتاب کفایه المتعلمین فی اختلاف الخویین.

مجمع بن محمد بن احمد با خط خود در ربیع الاول سال 446 هجری در خاتمه کتابش می نویسد، شیخ ابوالحسین احمد ابن فارس زهراوی کرسفی در ماه صفر 395 در شهرری درگذشت و در مقابل مرقد قاضی القضات ابی الحسن علی بن عبدالعزیز یعنی جرجانی دفن شد.



ج) کرسف در دوره فتنه مغولان

     منطقه خدابنده از حمله مغولان در امان نبوده است. آثار بجای مانده و سنگ نوشته های موجود در قبرستان معروف به قبرستان شهداء کرسف از مهمترین آثار بجای مانده از حمله مغولان به این خطه میباشد. سنگ مزارهای برجای مانده از این دوره به خط کوفی بسیار زیبایی نوشته شده است. بنا به قولی افراد مدفون شده در این قبرستان تاریخی از یاران سلطان محمد خدابنده (الجایتو) میباشد که به مذهب تشیع گرویده و توسط دشمنان به قتل رسیده اند.


د) کرسف مرکز حکومت ولایت خمسه در قرون معاصر

     امیر جهانشاهخان افشار (متولد1217 ه.ش) فرزند حسنعلی خان افشار (سردار فاتح) کرسفی بود. او علاوه بر مقام ایلخانی رتبه امیر تومانی (سرلشکری) داشت. وی بدلیل زیرکی فراوان و نبوغ خاص فکری بسیاری از قبایل و ایلات منطقه را تحت فرمان خود درآورده و کرسف را به دلیل داشتن موقعیت خاص جغرافیایی - استراتژیکی و ژئوپولتیکی بعنوان مرکز حکومت خود انتخاب کرد. امیر جهانشاهخان بعنوان یکی از بزرگترین فئودالهای تاریخ ایران از املاک گروس (شهرستان بیجار) گرفته تا ولایت خمسه (قزل اوزن، سجاسرود، خرارود، بزینه رود و زرینه رود) فرمان می راند. وی معروفترین چهره سیاسی استان زنجان در تاریخ قرون معاصر بشمار میرود. بنا به روایتهای مختلف او گنجنامه ای داشته است که بسیاری از گنجهای منطقه از جمله گنج مدفون شده در مقبره ارغوان شاه ایلخانی را تصاحب نموده است.


سمت راست، میرزا غلامحسن خان فرمانفرما/ صدراعظم ناصرالدین شاه -
سمت چپ امیر جهانشاهخان افشار

از آثار بجای مانده از دوران امیر جهانشاهخان افشار میتوان به سد امیر و حسینیه کرسف اشاره نمود. او سرانجام پس از مرگ بنابه وصیت خود در عتبات عالیات (نجف اشرف) دفن شد.

بنا به روایات مختلف وی قناتی را در نجف اشرف با استفاده از ثروت خود حفر و وقف عامه نموده است. پس از او نواده اش محمد حسن امیر افشار اداره امور را در کرسف بدست گرفت. برای آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی مطالبی را از منابع مختلف از این دوره در زیر می آوریم.

کوچ افشارها به آذربایجان و زنجان از زمان صفویه شروع شده است. بخشی از طوایف و تیره های بابالو، اینانلو، امیرلو، بکشلو، جهانشاهلو، کورحسنلو و غیره در استان زنجان مسکن گزیده اند. در دوران گذشته این عشایر و ایلات که غالبا" کلمه شاهسون را نیز یدک می کشیدند، به روش ایلی اداره میشدند و رئیس آنان که مرد تایید شده پادشاه وقت بود، ایلخان نامیده میشد و روسای تیره های جزء ایل مقام ایل بیگی را داشتند که مقامی پایین تر از مقام ایلخان بوده است.


از راست به چپ: میرزا علی اصغرخان سردار فاتح - جهانشاه خان امیر افشار
محمدعلی خان صارم السلطان/ عکس مربوط به 120 سال قبل

در دوره ناصری (1313- 1264 ه.ق) ایالت خمسه آن روز (استان زنجان فعلی) از ابواب جمعی میرزا علی اصغر خان امین السلطان (1325) بود. رئیس ایل افشار که بزرگترین ایل زنجان بحساب می آمد، جهانشاه خان امیر افشار بوده که علاوه بر مقام ایلخانی رتبه امیر تومانی نیز داشته است. او فرزند حسنعلی خان افشار (سردار فاتح) کرسفی بود. تاریخ تولد او را در جایی ثبت نکرده اند، ولی سید ابراهیم موسوی در کتاب تاریخ زنجان بطوریکه خواهیم دید تاریخ فوت او را در سن نود سالگی و در سال 1347 هجری قمری در نجف اشرف قید نموده است و بنابراین روایت چنانچه مدت عمر او نود سال قمری منظور شود، تاریخ تولد او در سال 1257 قمری (1220 شمسی) خواهد بود. او در دوران حیات خود بزرگترین ملاک زنجان بوده و علاوه بر املاک زنجان در بخشهای گروس، خرقان قزوین از انبار همدان و دیگر نقاط مجاور زنجان مالکیتی داشته است و در نتیجه با مقام ایلخانی امیرتومانی و ملاکی تمام استان زنجان فعلی را در قبضه اختیار خود داشت. مضاف بر اینکه در پاره ای اوقات از طرف دولت مرکزی مقام حکومت یا نایب الحکومه زنجان را نیز احراز می نمود. حکام وقت ناچار از پیروی از نظرات او بودند و آنان که در قبال او ایستادگی میکردند طومار حکومتشان در ولایت خمسه برچیده میشد و یا به دردسری بزرگ گرفتار میشدند که ناچار از ترک مقام حکومت زنجان میشدند.


اعتماد السلطنه در یادداشت خطی خود (ذی الحجه 1309 ه.ق) اینچنین نوشته است:

"اخباری که تازه شنیده شده این است که جهانشاهخان میرپنج که از طایفه افشار در خمسه می نشیند ایل و تبارش ابواب جمع امین السلطان است، شخصا" مرد دیوانه ای بود در زیر حمایت آقایان واقع بشود معلوم است چه خواهد شد، یکماه قبل از این تهران بوده به او نوشته اند که زوجه ات در خمسه فاسق دارد به عجله از تهران سوار شده و به قلعه خود (کرسف) که از دهات خمسه و ملکی اوست میرود بدون تحقیق مباشر دربخانه و قاپوچی و زن خودش را با دو کنیز میکشد این خبر در محلات رسد به حاکم زنجان که عبدالعلی میرزای احتشام الدوله است حکم می شود که با مظفر الملک سرتیپ و سرباز به خمسه بروند و جهانشاه خان را دستگیر نمایند. آنها هم خواستند علی الغفله بر سر جهانشاه خان ریخته و او را بگیرند و او هم مطلع شده جمعی از ایل افشار بدور خود جمع کرده در خارج قلعه بنای جنگ را گذاشته. می گویند صد نفر از طرفین مضروب و مقتول شدند. گلوله ای به ران احتشام الدوله خورده و او را دستگیر می نمایند. جهانشاه خان حاکم را چوب زده و اسیرش نمود و بقلعه می برد. بعد از صدمات زیاد به حاکم ، خود جهانشاه خان آنچه از وزن سبک و قیمت سنگین بوده بر می دارد و فرار می کند هنوز معلوم نیست کجا رفته است " و نیز می نویسد "22 صفر 1310 ه.ق جهانشاه خان معروف به تبریز رفته و در خانه مجتهد تبریز (حاج میرزا جواد آقا مجتهد ) بست نشسته. "

اسماعیل نواب صفا در شرح حال فرهاد میرزا معتمد الدوله بمناسبت شرح حال پسرش عبدالعلی میرزا در پاورقی در مورد جهانشاه خان امیرافشار می نویسد:

"جهانشاه خان از رجال میهن خواه و متشخص ایران بوده که بعد از عصر قاجار نیز با عزت و احترام می زیسته است. فرزند او محمدحسن خان امیر افشار در دوره شانزدهم و هفدهم از زنجان نمایندگی در مجلس ملی را داشت و فردی سخی و گشاده دست بود. نوه دختری جهانشاه خان نیز "دکتر جهانگیر نوری " فرزند مرحوم باباخان نوری نوه پسری مشیرنظام بود. دکتر جهانگیر نوری که در جوانی درگذشت، از جراحان دانشمند و زبردست و مردم دوستی بود که ایران به خود کم دیده است. نامبرده در سال 1327 خورشیدی از دانشکده پزشکی ایران با رتبه شاگرد اول فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه اول علمی نائل آمد و با خرج خود به آمریکا رفت و در جراحی قلب باز و جراحی عمومی تخصص یافت. وی از دستیاران پرفسور کولی معروف بود و نخستین کسی بود که با امتیازات علمی فراوان برای خدمت در بیمارستان جدید التاسیس نمازی در شیراز از سوی بنیاد نمازی همراه با عده ای از پزشکان معروف آمریکایی و ایرانی انتخاب شد و به ایران آمد. مدتی ضمن جراحی در بیمارستان نمازی استادی دانشکده پزشکی شیراز را نیز عهده دار بود."



امین السلطان


       سید ابراهیم زنجانی در تاریخ زنجان علماء و دانشمندان  می نویسد "یکی از اهالی زنجان که در راه میهن و وطن از حیث مال و مادیات به جمیع اهالی خدمت کرده اند جوان رشید و باکفایت و باشهامت آقای محمدحسن خان افشاری فرزند سردار فاتح است. اجمال حالات امیر افشار جهانشاه خان بدین قرار است: جهانشاه خان امیر افشار از مالکین بزرگ و مقتدر زنجان بود املاک او بیشتر از املاک سردار اسعدالدوله بود حدود املاک آن از خمسه گذشته به همدان و گروس رسیده بود وی مردی عاقل و باهوش و زیرک و مردی سخی بود غالب اوقات حکومت زنجان به وی محول می شده و او حکومت را به اسعدالدوله تفویض می نموده. در زمان سلطنت ناصر الدین شاه وی با حاکم زنجان که یکی از شاهزادگان نزدیک به شاه از حیث نسب بود طرفیت پیدا کرد. آخر الامر سر کار به جنگ کشید و جهانشاه خان حاکم را به کلی مغلوب و منکوب نمود، ولی از غضب ناصر الدین شاه ترسید به خارج از کشور فرار کرد مدتی در خارج بود تا به تبریز آمد به مرحوم حاج میرزا جوادآقا، مجتهد معروف تبریز ملتجی شد و در اثر وساطت حاج میرزا جوادآقا ناصرالدین شاه از تقصیرات او گذشت و اجازه داد به زنجان برگردد.


فیلسوف و حکیم حاج ملا محمد هیدجی در دیوان و شعر خودش او را قصد کرده می گوید:

ای ترک سنون تللره طارم و خلخان قربان اولا اولی خالوه

 تبریز و مراغه سردار موید آجیقی گلسه بوسوزدن پاره ایدرم بو ورقی ساللام اجاقه

 شجاع الدوله می خواست زنجان را به طور قطع به آذربایجان الحاق کند جهانشاه خان مقاومت نمود و شجاع الدوله در حدود سی هزار قشون از عشایر اردبیل تبریز و مراغه جمع کرد، زد و خوردهایی بین امیر افشار و شجاع الدوله به وقوع پیوست، ولی در اثر مداخلات حکومت مرکزی، بالاخره امیر افشار غالب شد و از تجاوزات شجاع الدوله جلوگیری بعمل آمد.



احتشام الدوله (شاهزاده عبدالعلی میرزا)


 در تاریخ رجال آذربایجان آمده است:" امیر افشار نسبت به حجت الاسلام آخوند ملاقربانعلی زنجانی اعتقادی تام داشت و او را پس از سقوط محمدعلی شاه قاجار تحت حمایت خود قرار داد و در تحت حراست و حمایت خود به عراق و عربستان برد."

 دانشمند برجسته آیت اله آقای حاج سید احمد موسوی زنجانی در کتاب خود " الکام یجر الکلام " می نویسد : "سردار بهادر بختیاری اصفهانی که اخیرا لقب سردار داشت وارد زنجان شد. مرحوم آخوند احساس کرد آن شخص با یپرم مسیحی ارمنی نسبت به او خالی از سوء قصد نیستند و فردای آن روز از زنجان خارج شده و چند روزی در قریه قلابرود اقامت نمود. بعد به جانب قریه کرسف که مقر جهانشاه خان افشار بود عزیمت نمود لکن امیر افشار از بیم عاقبت کار پسر خود محمدعلی خان صارم السلطان را به استقبال آن مرحوم فرستاد. او در راه او را به کالسکه خود نشاند و با احترام آورده و تحویل مجاهدین داد. ولی این کار به امیر افشار خوش یمن نداشت چون آنقدر نگذشت که همین جوانش از دستش رفت و مجاهدین او را در زنجان آورده بدارالحکومه وارد نمودند دو شب در آنجا بود بعد به طرف تهران فرستادند.

 کما اینکه در ترجمه و شرح آخوند مرحوم خواهد آمد در زمان رضاشاه فقید، امیرشاه به اتفاق بیست و پنج نفر محافظ تفنگ چی و با اسلحه و با کمال احترام او را به عراق روانه اش نمود. جهانشاه خان علاقه زیادی به شکار داشت و به زندگی ایلاتی و ساده علاقه مند بود. با اعیان و اشراف تهران رفاقت داشت و در اثر نفوذ آنها خطایای خود را که نسبت به حکومت می کرد جبران می نمود. بنا به جامع شکار دوستی موکد بین او میرزاحسین خان مستوفی و صوله الدوله قشقایی و حسن قلی خان والی پشتکوه برقرار بود. وی والی پشتکوه را به کرسف که محل اقامت خود بود دعوت کرد و مهمانیهایی مجلل و شاهانه به افتخار او داد. وی با علیرضا خان گروسی برادر زاده امیرنظام طرفیت داشت. در اثنای انقلابات همگام طغیان سالارالدوله به وی حمله نمود. پس از زد و خوردهایی علیرضاخان به قتل رسید. امیر افشار در نود سالگی در تاریخ شب پنجشنبه 15 رجب سال 1347 مطابق 1307 شمسی در نجف اشرف درگذشت و در یکی از حجرات رواق بالا سر حضرت امیر المومنین (ع) مدفون گردید. نویسنده تاریخ زنجان به تاریخ 1373 ه.ق که از تاریخ 1365 که در نجف اشرف تشرف دارم برای فاتحه ایشان رفتم و عکس او را با فرمان فرما که در حدود 55 سالگی در کرسف برداشته شده ملاقات نمودم  و با سردار فاتح فرزند ایشان اواخر فوت نموده در زنجان ملاقاتی نمودم مردی معتقد بود، مخصوصا به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت و خاندان علی بن ابیطالب (ع). او از اعیان زنجان بود . نوه او امیر افشار محمد حسن خان در ایام پیشه وری با معیت ذوالفقاریها با حزب توده و دمکرات و فرقه ها مبارزه می کرده و از طرف اعلیحضرت همایون محمدرضاشاه ایران درجه سرگردی افتخاری یافته ."



عکس گرفته شده در کرسف-رجال وقت


مؤلف محقق خط سوم در انقلاب مشروطه ایران در شرح حال آخوند ملاقربانعلی معروف به حجة الاسلام زنجانی که تالیف نموده، وجود ایلات را یکی از موقعیتهای استراتژیک زنجان دانسته، مینویسد: «چهارمین عامل درک اهمیت زنجان و منطقه زنجان در آن زمان وجود ایلات مقتدر بود که از جهات متعدد مورد توجه بوده اند، هم دولت وقت از نیرو و تشکل آنها در سرکوب حرکتهای مخالف در مناطق دیگر بهره می جست، چنانچه جهانشاه خان امیر افشار را از خمسه برای ماموریت نظامی به مناطقی مانند شمال خراسان و شمال ایران اعزام کردند و هم دولت مرکزی از آن ایلات که هنوز صددرصد تخته قاپو نشده بودند حساب می برد. آنان در جنگ قدرتی که برای تصاحب مشاغل و کسب مزایا به میان رجال فاسد وقت در جریان بود یک عامل موازنه بودند به گونه ای که فرد قدرتمندی مانند امین السطان، صدراعظم ناصرالدین شاه متکی به دو ایل بزرگ خمسه به نامهای ایل دویران و ایل افشار شاهسون به ریاست جهانشاه خان بود، آنان هرگز زیر فرمان حکومت مرکزی نمی رفتند». چند صفحه بعد می نویسد:«آخر الأمر آخوند مرحوم ملاقربانعلی زنجانی توسط یکی از سران گردن کلفت همین خوانین بنام جهانشاه خان امیر افشار کرسفی دستگیر و به نیروهای جعفرقلی خان بختیاری و یپرم خان ارمنی تحویل داده شد. یکی از خوانین بزرگ محلی بنام جهانشاه خان افشار که رئیس ایل شاهسون بود و از طرف شاهان قاجار درجه «امیر طومانی» داشت و در قصبه ای موسوم به کرسف مقیم بود و همیشه از آخوند احتیاط میکرد و تظاهر به تقلید و دوستی او می نمود، در موقع مناسب که حجةالاسلام را در اثر قضایای مشروطیت ضعیف دیده بود کینه دیرینه خود را ظاهر ساخت و او را که مردم و دهقانان مؤمن پنهان کرده بودند شناسایی و دستگیر نموده و به یپرم خان ارمنی تحویل میدهد و به مجلس شورای ملی تلگراف می فرستد که من و پیروانم از تقلید حجةالاسلام آخوند ملاقربانعلی عدول کرده ایم.»


آقا خان مظفرالوله


از قول سیدمحمد کرسفی ملازم حجةالاسلام می نویسد:«من در کرسف مورد غضب جهانشاه خان امیر افشار قرار گرفته بودم و از جانب ایشان بجان خود می ترسیدم تا اینکه خود را مخفیانه به زنجان رسانده و به حجةالاسلام پناهنده شدم». و اضافه میکند:«پر واضح است که پناه دادن به مغضوبین خوانین قدرتمند و قلدری مثل جهانشاه خان امیر افشار که خود را مالک جان و مال مردم تحت سلطه خود می دانستند در آن شرایط کار ساده و کوچکی نبود، لیکن حجةالاسلام با توکل به خدا و نفوذ دینی خود عملاً چنین شیوه ای را در پیش گرفته بود.»

دکتر شکوری مؤلف کتاب خط سوم در تاریخ مشروطیت ایران،شرح حالی برای جهانشاه خان امیر افشار که عیناً نقل میشود:

«جهانشاه خان امیر افشار، او فرزند سردار فاتح کرسفی است. کرسف قصبه ای است در قسمت جنوب شرقی شهر زنجان و به فاصله چند کیلومتر از جایگاه قدیمی و تاریخی سهرورد قرار دارد. جهانشاه که نام اصلی اش محمدحسن خان می باشد ظاهراً در سال 1217 ه.ش متولد شده و در سال 1307 ه.ش در نجف اشرف مرده است. او بزرگترین و قدرتمندترین مالک و خان منطقه خمسه(زنجان) بوده و قلمرو حکومت و نفوذش از طرفی به همدان و از طرف دیگر به گروس و حدود اردبیل منتهی میشده است و دیگر خوانین منطقه مجبور به سرسپردگی او بودند و حتی حکام اعزامی از مرکز نیز از او حساب می بردند.»

مؤلف شرح حال رجال ایران می نویسد:

«جهانشاه خان امیر افشار سرتیپ سوار افشار خمسه یا شاهسون که ابواب جمعی او بود در سالهای 1300و 1302 ه.ق در خراسان برای تقویت قوای آن حدود خدمت میکرد. نام برده در ایام حیات خود اول ملّاک و متمول زنجان (خمسه) بود.»

اصغرخان مشیرالدوله معروف به حاجی وزیر در خاطرات خود می نویسد:«...سواره به کرسف رفتم که از جهانشاه خان امیر، رئیس ایل افشار که از سفر عتبات عالیات آمده بود دیدار نمایم تا دهم ذی حجه قریب پانزده روز مهمان علی اصغرخان (سردار فاتح) ،پسر مشارالیه بودم، همان اوقات بود که قوای عثمانی تبریز و آذربایجان ایران را اشغال کرده و بطرف زنجان پیش می آمدند...» چند صفحه بعد مینویسد:«حشمت الدوله تبریزی از طایفه نظام العلماء که خود را به سادات طباطبایی نسبت میدادند در این کابینه وزیر داخله بود، از جهانشاهخان افشار تعارف گزافی گرفته، او را از تهران فرار داده برای اینکه از خود رفع مسئولیت کند به حکام قزوین و زنجان تلگراف کرد که جهانشاهخان فرار کرد و چندین سوار مأمور نمایند او را دستگیر نمایند. در قزوین سواران ژاندارمری جلوی او را گرفته بودند، چون جواز دولتی از خود ادارات داخله داشت معترض نشده و بدون مخالفت وارد خمسه و کرسف گردید. ایام معدودی نگذشت که به حکومت خمسه منصوب گردید. هیچکس معلوم نکرد که او چرا سرخود و بدون اجازه دولت از تهران خارج شد و آن تلگراف گرفتاری او از وزارت داخله به حکام چه بود و بعد از چند روزی به استحقاق حاکم خمسه اش کردند؟ طلسمی است که بدانستن یک لفظ میتوان این طلسم را گشود؛ و آن دادن پول و رشوه گزاف بود که به آقای وزیر داخله تقدیم شد. مقصر محبوس، حاکم یک مملکت شد. قبل از اینکه حاکم بشود مأمور فرستاد و یک ملک من و خوانم را چاپید. پس از آنکه حاکم شد علاقه دیگر مرا که متعلق به عیالم بود غارت کرد و خود نیز بلافاصله به شهر آمد و منزل خان اسعدالدوله سردار نمود.»

عباس خان افشار (1282- 1327 ه.ق) متخلص به پریشان جنگ جهانشاهخان امیر افشار را با عبدالعلی احتشام الدوله به نظم کشیده و آنرا جهانشاهخان نامه نامیده است که قبل از پرداختن به آن بدواً به شرح حال عبدالعلی میرزای احتشام الدوله پرداخته است.

امیر جهانشاهخان قبل از عزیمت به نجف اشرف وصیتنامه مفصلی را خطاب به بازماندگان خود دارد که بنا به قولی توسط میرزا علی نقی خان الهی معروف به میرزا معتمد(میرزا علی نقی خان الهی زمانی متمن دیوان و منشی وزارت خارجه بوده و رسالۀ لطیفة العرفان و تصحیح کتاب مثنوی و معنوی از آثار اوست.) فرزند حکیم خواجه شمس الدین الهی کرسفی که از کاتبان معروف جهانشاهخان نگاشته شده است.

محمدحسن خان امیر افشار نواده جهانشاه خان افشار پسر دوم محمدعلی خان صارم السلطان (امیرتومان) بوده است. برادر او محمد حسین خان امیر افشار به دلیل اختلافی که بر سر املاک با پسر عموی خود حسنعلی خان(پسر میرزا علی اصغر خان سردار فاتح) پیدا کرده بود به قتل رسید. البته بنابه اظهارات بعضی از ریش سفیدان کرسف قتل او توسط میرزاسالارخان برادر زن حسنعلی خان در کرسف اتفاق افتاده بود.

محمد حسن خان نماینده مردم زنجان در دوره شانزدهم و هفدهم در مجلس شورای ملی بود. وی نیز همچون پدربزرگش یکی از خوانین و ملاک بزرگ و مقتدر زنجان بود و تمام حکمرانان و حاکمان از او حساب می بردند. بدستور وی مدرسه ای در کرسف دایر و جمعی از فرزندان رعیت در آن مدرسه مشغول تدریس گردیدند و مخارج مدرسه و حق الزحمه دبیران از جانب او تأمین میشد تا اینکه یکی از نزدیکان محمدحسن خان به وی گوشزد کرده بود که تحصیل این افراد و بالا رفتن آگاهی آنان در آینده برای او خطر ساز خواهد شد، در نتیجه دیری نپایید که بعد از چهار سال این مدرسه منحل گردید.



محمد حسن خان امیرافشار


از حوادث مهم دوران حکومت محمدحسن خان امیر افشار هجوم فرقه دموکرات و حزب توده به کرسف و روستاهای تابعه آن بود که بنابه گفته ریش سفیدان کرسف رعب و وحشت شدیدی را در مردم ایجاد کرده بود و محمدحسن خان و اطرافیانش نیز به روستاهای حوالی گروس (شهرستان بیجار) پناهنده شده بودند تا اینکه سرانجام با حمایت نیروهای دولتی و کمک محمدحسن خان و نیز سلطان محمودخان ذوالفقاری نیروهای حزب توده در جنگ قوئی(یکی از روستاهای نزدیک گرماب) شکست سختی خوردند.

دکتر نصرت ا...جهانشاهلو افشار پسر عموی محمدحسن خان خاطره ای را از آن زمان در کتاب ما و بیگانگان به شرح ذیل نوشته است:

«شاید نزدیک دهم یا پانزدهم آبانماه 1324 بود که با یک جیپ سواری و یک ماشین باری ویژه دستگاه فیلمبرداری و نمایش فیلم به همراهی یک تفنگدار روس و یک افسر مهندس که کارشناس فیلم بود و چند سرباز مهندس با آقای باقراف به کرسف رهسپار شدیم.


محمدحسن خان امیرافشار با لباس نظام به همراه اسماعیل بیگ بیگدلی
یکی از تفنگچیهای خود/ سال1325 پس از پیروزی بر حزب توده

کرسف محل ییلاقی پسر عموی من آقای محمدحسن خان افشار و بسیاری دیگر خویشاوندان بود از این رو صلاح دیدم که در این سفر با او دیدار کنم، چون پس از پدر من او نفر دوم بزرگ ایل به شمار می آمد و از بانفوذترین خویشاوندان ما آنجا بود. ما پس از نیم روز روانه شدیم اما چون راه زنجان به همدان از قیدار میگذرد آن هنکام ناهموار بود، (اکنون سالهاست که از آن ناآکاهم) غروب به کرسف رسیدیم. تاریک بود و در جلوی خانه آقای افشار چند نفر گماشته ایشان ایستاده بودند، آنها ما را افسران روس پنداشتند چون من هم لباس نظامی بر تن داشتم. آنان ما را به تالاری راهنمایی کردند و بی درنگ میزی چیده و از ما پذیرایی شایانی کردند. من از گماشتگان پرسیدم، آقا تشریف دارند؟ یکی از آنها گفت نه ولی بدستور ایشان شما مهمانید و ما برای پذیرایی همه ی مهمانها همیشه آماده خدمت هستیم، از اینرو ناراحت نباشید. کاپیتان باقراف با شگفتی از من پرسید مگر آقا چقدر ثروت دارد که این همه خدمتگزار دارد؟ هر کس اینجا بیاید از او اینگونه پذیرایی می شود؟ درست مثل این است که آنها میدانستند که ما در این ساعت اینجا خواهیم آمد.



محمدحسن خان همراه با تفنگچیهای خود


شاید خوانندگان در شگفت شوند که چرا گماشتگان پسر عمویم مرا نمی شناختند. باید بنویسم که گماشتگان او در کرسف از صد تن بیشتر بودند و عده ای از آنها تازه به خدمت او در آمده بودند و از اینرو مرا نمی شناختند. من از گماشته ای که همواره در اتاق در خدمت ما ایستاده بود پرسیدم آقای خسروخان کجاست؟ او گفت ایشان اینجا نیستند گمان میکنم در ده خودشان هستند(آقای خسروخان پسرعموی مادر من و خویشاوند آقای افشار بود). آن گماشته از من پرسید آقا شما خسروخان را از کجا می شناسید؟ گفتم با او آشنا هستم. او رفت و به دیگر گماشتگان گفت یکی از این افسران روس خسروخان را می شناسد. این بار یکی از گماشتگان سالخورده وارد اتاق شد و همین که مرا دید گفت آقای دکتر شما اینجا تشریف آوردید و چیزی نفرمودید؟ اگر آقا بداند که شما اینجا تشریف دارید و ما شما را نشناخته ایم و او را آگاه نکرده ایم، به ما سخت خشم خواهد گرفت. به رسم ایل ما دست مرا بوسید و رفت و پس از چند دقیقه بازگشت و گفت آقا بسیار پوزش خواستند از اینکه گماشتگان شما را نشناخته اند و هم اکنون تشریف خواهند آورد و ما را به تالار بزرگ و مجلل دیگری راهنما شد. همه گماشتگانی که مرا نشناخته بودند به اتاق آمدند و پس از بوسیدن دست من، از من عذرخواهی کردند. کاپیتان باقراف در شگفت شده بود که این چه بساطی است. من به او گفتم که افراد ایل ما اگر ما کودک خردسال هم باشیم به چشم بزرگ ایل می نگرند.

پس از نیم ساعت آقای محمدحسن خان آمد و پس از رو بوسی با من به افسران خوش آمد گفت و یادآور شد که اینجا خانه دکتر است و شما که با ایشان به اینجا آمده اید باید بدانید که به خانه ایشان آمده اید و به من گفت هم اکنون یک راننده روانه کردم تا خسروخان را بیاورد. بعدها که من به شوروی رفتم دریافتم که چرا آن افسران آن روز از آن همه تجمل شگفت زده شده بودند، چون در شوروی تنها رهبران بزرگ و سران پایه یک دولت از چنان تجملهایی برخوردارند و مردم دیگر نه تنها چنان وضعی ندارند بلکه بسیار ساده تر از آن را نیز ندیده اند.



هوشنگ خان مقدم میرشگار/ برادر زن محمدحسن خان
سفیر سابق ایران در کشورهای سوئیس، قطر، مجارستان و سرکنسول ایران در بغداد


پس از ساعتی خسروخان رسید و مجلس گرم تر شد. در این زمان یکی از گماشتگان آقا آهسته به من گفت در دو اتاق دیگر جداگانه دو گروه از افسران و سربازان روسی چندین روز است در اینجا مهمانند. من به کاپیتان باقراف گفتم که دو گروه از افسران و سربازان شما نیز اینجا مهمانند. او گفت از آقا اجازه بگیریم که من آنها را شناسایی کنم چون از دید دژبان، این منطقه قلمرو من است شاید دروغ گفته اند و افسر و سرباز ارتش ما نیستند. من از محمدحسن خان اجازه گرفتم که کاپیتان باقراف با آن مهمانان دیدار کند. ایشان گفتند اختیار با شماست اما خواهش میکنم شما همچون صاحبخانه با آنها باشید. یکی از گماشتگان ما را به اتاقها راهنمایی کرد. در اتاق نخست نزدیک پانزده نفر افسر و درجه دار و سرباز دور میز نشسته و سرگرم نوشانوش بودند، اما همین که ما به درون رفتیم به ویژه هنگامی که رنگ نوار سردوشی و کلاه باقراف را دیدند از جا پریده و خبردار ایستادند. من در شگفت شدم چون در میان آنان یک سرهنگ دوم و دو سرگرد هم بودند. انان خود را باختند به ویژه هنگامی که کاپیتان باقراف از آنها مدرک خواست و گفت دکومنت(این هم واژه فرانسه دوکمان است)، رنگ آنها پرید. او از سرهنگ دوم پرسید شما برای چه اینجا آمده اید؟ او پاسخ داد که مأموریت نقشه برداری داریم. باقراف گفت که آیا می گساری چند روزه شما در اینجا به حساب نقشه برداری ارتش سرخ است؟ از اینجا دور شوید. من آن زمان روسی نمی دانستم اما آن گماشته ای که راهنمای ما بود از مهاجرین قفقازی بود و روسی میدانست و برای من آهسته ترجمه میکرد. من به آقای باقراف گفتم که اگر این افسران و سربازان اکنون از اینجا بروند آقای افشار از شما سخت خواهند رنجید، چون در ایلات ایران از آن میان ایل افشار، مهمان هر که باشد ایمن و در حمایت میزبان است. او به افسر ارشد گفت که به دستور آقای دکتر از گناه شما میگذرم، می توانید بنشینید و مشغول باشید. من به گماشته ی آقای افشار  گفتم که به افسران و درجه داران و سربازان بگو که سوء تفاهم شده است به هیچ رو ناراحت نباشید. آنها خشنود شدند.



از راست به چپ: رکابعلی ذوالقدر-یداله  فضانلو-محمدحسن خان افشار- غلامحسین اصانلو


در اتاق دیگر هم کم و بیش همان صحنه برسی مدارک تکرار شد، اما باقراف دیگر به آنها پرخاش نکرد و گفت چون شما مهمان آقای افشار هستید با وساطت آقای دکتر به کار خود مشغول باشید. من به گماشته آقای افشار سپردم که از آنچه میان باقراف و افسران در اتاق نخست گذشت آقای افشار را آگاه نکند و البته او اطاعت کرد... روز بعد و شب پس از آن افسر مهندس و سربازان او چندین فیلم کشاورزی که همراه تبلیغات هم بود برای دهقانان نشان دادند.

  روز دوم با آقای افشار در یک گفتگوی خصوصی اوضاع کشور و به ویژه وضع زنجان را برسی کردیم، سرانجام او گفت که هرچه هست از آن خود شماست و ما همه یکجا در اختیار شما هستیم، هر زمان که نیازی دارید فوراً مرا آگاه کنید. پس از دو شبانه روز با خواهش از ایشان اجازه گرفتیم و از کرسف به مزیدآباد ده پدرم رهسپار شدیم و در آنجا شب را ماندیم. معلوم شد هنگامی که از کرسف رهسپار می شدیم بدستور آقای افشار به نام هر یک از افسران و سربازان و رانندگانی که همراه من بودند هدیه های ارزنده ای از پیش درون اتومبیل گذاشته اند. روز پس از آن به زنجان رسیدیم.»


از راست به چپ: معاون اصلاحات ارضی استان زنجان - زند، رئیس اصلاحات ارضی استان زنجان - محمدحسن خان، در حال امضای سند اصلاحات ارضی - اردبیلی، سردفتر اسناد رسمی/ اول دیماه 1341

-------------

تهیه و تنظیم: فیض اله شیرازی

-------------

فهرست منابع:

1-      تاریخ زنجان، تألیف سید ابراهیم موسوی زنجانی

2-      معجم الادبای یاقوت حموی چاپ بیروت

3-      کتاب نارنجی( گزارشهای سیاسی وزارت خارجه روسیه، گزاری درباره انقلاب مشروطه ایران)

4-      خط سوم در تاریخ مشروطیت ایران، تألیف دکتر ابوالفضل شکوری

5-      فصلنامه فرهنگ زنجان

6-      رجال ایران، تألیف مهدی بامداد

7-      ما و بیگانگان، تألیف دکتر نصرت ا...جهانشاهلو افشار

 

نظرات (14)
باسلام.ممنون بابت مطالب مفیدی ک درمورد مرحوم محمدحسن خان افشار و مرحوم امیر جهانشاه خان افشار بطوراتفاقی دراختیار بنده قرارگرفت.درزمان حیات امیرجهانشاه خان اجداد بنده ازخورده مالکهای منطقه ی خمسه اهل روستای (بی ماقا )حالا دقیقا نمیدونم تلفظ درست هست یانه بوده اندک بنا بر دلایلی ب همدان مهاجرت کرده اندولی تعدادی از بستگان اجدادی ما هنوز تو منطقه ی قیدار هستند ک متاسفانه ناشناس وبی خبر از هم هستیم.اگر امکان داره درموردخسروخان توضیحات بیشتری بدید ک ب احتمال خیلی قوی ایشان یکی از پسرعموهای ما هستند.بازم تقدیر و تشکراز شما بابت مطالب مفیدتون.
امتیاز: 0 0
1396,10,23 ساعت 03:07 ق.ظ
از همه عریزان بخاطر این مطالب تاریخی و افتخار آفرین تشکر می کنم.واقعا دوس داشتم‌ از امیر جهانشاه خان و دوره اش بدونم که خیلی چیزای دیگه هم فهمیدم.با تشکر
امتیاز: 0 0
1396,06,13 ساعت 09:15 ق.ظ
ستار بستام گرامى ، ممکنه شماره تلفنى از خودتون براى من ارسال کنید .
من هم از طرف مادرى از نوادگان امیرجهانشاه هستم ، و امیدوارم با آشنا کردن شما با مادرم سبب خوشحالى هردو باشم . ممنون . تلگرام sara_yousefi_65
امتیاز: 1 0
1396,02,17 ساعت 09:45 ب.ظ
سلام.من یکی از نوادگان امیر جهانشاه میباشم که درگیلان زندگی میکنم.ازاینکه کمک کردید اجدادم رابشناسم متشکرم
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سپاس از لطف شما
1395,03,19 ساعت 01:03 ب.ظ
سلام ماغربت نشینان به سایت کرسف دل خوشکردی
امتیاز: 0 0
1394,01,28 ساعت 12:40 ب.ظ
mamnon az zahamate shuma azizan
امتیاز: 0 0
1393,12,26 ساعت 06:26 ب.ظ
تنها با دعا و تسبیح آنهم برای ریا کاری کار مردم حل نمی شود خطاب به یکی از شوراهای کرسف
امتیاز: 0 1
1388,05,14 ساعت 01:10 ب.ظ
وای به روزیکه بگندد نمک یکی از این اقایان شورا که اسمش را نمیبرم بهتر است به قلیان کشیدنش برسد تا رسیدگی به امور مردم
امتیاز: 0 1
1388,02,21 ساعت 12:09 ق.ظ
سلام آقای پاشایی .. چند مورد مطالب دست اول مربوط به کرسف جمع کردم . کی بفرستم؟
امتیاز: 1 1
1387,09,03 ساعت 09:17 ب.ظ
آقای پاشایی از زحمات شما در ویرایش و فهرستبندی بسیار جالب مطالب سپاسگزارم مطالب جدیدی دارم که در وقت مناسب ارسال خواهم کرد.
امتیاز: 1 1
1386,10,13 ساعت 12:26 ق.ظ
امتیاز: 0 1
1386,02,28 ساعت 03:00 ق.ظ
امتیاز: 0 1
1386,01,29 ساعت 11:35 ب.ظ
چندتا عکس و مقاله در رابطه با کرسف و محمد حسن خان دارم . بعدا می فرستم . خداحافظ
امتیاز: 2 0
1386,01,20 ساعت 01:20 ق.ظ
سلام محمدجان از شما و آقای شیرازی متشکرم بخاطر مطالبی که در رابطه با کرسف عزیز نوشتید . منتظر پیام بعدی باشید
امتیاز: 0 0
1386,01,20 ساعت 12:52 ق.ظ
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد