آشِ زندگی - کرسف karasfi.ir
X
تبلیغات
رایتل

آشِ زندگی

دفترشعر/ محمد پاشائی


زندگی چون آش بود
آشپز در ابتدا
از ما برای طبخ آن رخصت نخواست
او ز خود تصمیم ساخت
هرچه را در دست داشت
در درونِ دیگ ریخت  
هم زد و هم زد
تا که جوشید
کاسه ای از آن، جلوی ما گذاشت
مزّه کردیم
شور بود
ما زِ خوردن منصرف
آشپز امّا به اصراری عجیب
گفت کوفت کن
آشِ خاله رِزقِ توست
گر بخواهی، گر نخواهی پایِ توست
سالها و سالها
زندگی
بر همین منوال رفت
ما که دیگر قد کشیده
رشد کرده
آشپزی دیگر شدیم
با امید و آرزو
کنجِ مطبخ، دست به کار
روز و شب با پشتِکار
آشِ خود را بار کردیم
هم زدیم و هم زدیم
تا که بعد از خستگیِ فراوان
آشِمان آماده شد
با هزارن ذوق و شوق
بعدِ سالها انتظار
ما چشیدیم
زندگی آشِ دهن سوزی نبود

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد